.@.@.@دوست دارم از ته دلم.@.@.@.

نگاه.عشق.دوستی

2rfdbvd.gif

به  چـشـمـهـایـت بگــو . . .

نـگـاهـم نـڪـنـنـد .

بـگـو وقـتـے خـیـره ات مـے شـوم

سرشـاטּ بـه ڪـار خـودشـاטּ بـاشـد . . . !

نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـے خـجـالـت مـے ڪـشـم هـا . . .
نـه !
حـواسـم نـیـسـت . . .عـاشـقـت مـی شـوم…!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 21:35  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

בختر باس وقتے آقاش פֿـوابـہ بشینـہ

رو ڪمرش تا בیوونـہ شـہ عصبے شـہ בاב بزنـہ

بگـہ بسـہ בیوونم ڪرבے چے میخواے نیم وجبے

زل بزنـہ تو چشاش بگـہ بـــــــــوس..!!



93fc007c3fa9c1f47308d9d82403966f-425

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 21:34  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 21:28  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

به نظرتون داره روزنامه میخونه ؟

http://axgig.com/images/00040570685021419368.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 21:27  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

http://upload.ghashang.com/images/r4a5iawxwh78uh9x6q84.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 21:26  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

درد عشقی کشیده ام که مپـرس

            زهـر هجری چشیده​ام که مپــرس

گشتــه ام در جهــان  و  آخــر کـار

           دلبـــری بــر گـزیــده ام کـه مپــرس

آن چنــان در هــــوای خـــاک درش

            مـی رود آب دیـــده ام کــه مپــرس

من بـه گوش خـود از دهانش دوش

           سخنـانــی شنیــده ام کـه مپــرس

سوی من لب چه میگزی که مگوی

           لــب لعلـی گـزیــده ام کــه مپــرس

بـی تـــو در کلبــه گدایــی خـویــش

          رنــج هایـی کشیــده ام کـه مپــرس

همچـو حافــظ غریــب در ره عشــق

          بـه مقـامـی رسیــده ام کـه مپــرس

 

 

http://ahange-del.persianblog.ir//

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 17:4  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

ايروني تفكري ايروني ماشين ظرفشوي انسان نما

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 17:3  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

متن آهنگ روزگار حمیدعسکری

دلم حق داری عاشق باشی ولی بدون این راهش نیست

کسی رو نمیشه بزور عاشق کرد یه وقتایی یه چیز سهمت نیست

بدترین حسی که پیش تو باشه کسی که دلش پیش تو نیست

شاید روزگار اینطوری خواسته همه چی دنیا دست تو نیست

کار دنیا رو باش واسه هرکی میمیری واسه یکی دیگه میمیره

یکی هم که پیدا میشه واسه ی تو میمیره دلت دسته کمش میگیره

کار دنیا رو باش واسه هرکی میمیری واسه یکی دیگه میمیره

یکی هم که پیدا میشه واسه ی تو میمیره دلت دسته کمش میگیره

اگه عشقت واسه اش فرقی نداره یعنی اینکه یکی دیگه رو داره

اگه همه کارام بدن به چشمات فک میکنی که علتی داره

سرنوشتت اگه بی اون رقم خورد بدون که حتما حکمتی داره

نشستی گریه میکنی که چی شه هر آدمی یه قسمتی داره

کار دنیا رو باش واسه هرکی میمیری واسه یکی دیگه میمیره

یکی هم که پیدا میشه واسه ی تو میمیره دلت دسته کمش میگیره

کار دنیا رو باش واسه هرکی میمیری واسه یکی دیگه میمیره

یکی هم که پیدا میشه واسه ی تو میمیره دلت دسته کمش میگیره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 19:28  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 


حس قشنگیه
یکی نگرانت باشه،
یکی بترسه از اینکه یه روز از دستت بده.
سعی کنه ناراحتت نکنه،
حس قشنگیه ... وقتی ازش جدا میشی:اس ام اس بده
عزیز دلم رسید؟
قشنگه: یهو بغلت کنه،
یهو . . . تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم،
بگه که حواسم بهت هست.
حس قشنگیه ازت حمایت کنه،وقتی حق با تو نیست ...
آره ...

 دوست داشتن همیشه زیباست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 19:27  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

 

بعد مرگم بر روی سنگ قبرم ؛ نه نام بنویسید ، نه نشانی !
فقط بنویسید اینجا کسی خوابیده که روزی هزار بار مُرده و زنده شده !
بنویسید اینجا قبر یک نفر نیست !
اینجا یک تن به همراه هزاران آرزوی زنده به گور شده خوابیده !
اصلا بنویسید اینجا کسی دفن شده که قبل از زنده بودنش ، مُرده بوده ! بنویسید او زندگی نکرد ، او هر روز مُرد ،
او هر لحظه میان این مردم جان داده ...
با خط درشت بنویسید : اینـجا یـک نفـربد جـوری مُـرده
...!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 1:33  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

ای رفیق...! تبریک!!
دیدی آخر من را لمس کردی؟
ولی حیف که سنگ قبر من احساس ندارد...!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 1:32  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

احساسات آسمانی ام را به نیل اشکهایم سپردم

فرعون شدی و آن را گرفتی

چه قصه تلخی!

فرعون بودنت را باور کنم یا

گرفتنت را؟؟؟؟

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

از اینکه بگویی: "دوســـتت دارم"

هرگز خجالت نکش


برخی واژه های کوچک

بـه اندازه ی یک انفجار بزرگ

تاثیر گذارند...!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش
همین بس که :

نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است

با تیغِ کُند...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  

ببخشید آقای محتـــــــــــرم ..

شمــا احیانا کار و زندگــی ندارید !..

که بست نشســــته اید .

لا به لای فکر ِ من !!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  


احتیاجی به تسبیح نیست..

دستانت را که به من بدهی..

با انگشتانت ذکر دوست داشتن میگویم...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 1:31  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 1:31  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

زن که باشی ،

عاقبت یک جایی ، یک وقتی

به قول شازده کوچولو

دلت اهلیهِ یک نفر می شود !...

و دلت ،

برای نوازش هایش تنگ می شود ؛

حتی برای نوازش نکردنش !

تو می مانی و دلتنگی ها ،

تو می مانی و قلبی که
لحظه های دیدار تند تر می تپد .

سراسیمه می شوی ،

بی دست و پا می شوی ،

دلتنگ می شوی ،

دلواپس می شوی ،

دلبسته می شوی ؛

و می فهمی ،

نمی شود " زن " بود و عاشق نبود ....


http://mahsimaa.persiangig.com/image/c79b73d2716e.jpg

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 2:24  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

 
کاشکی‌ می‌رفتیم عزیزم
من و تو یه گوشه با هم
تو یه کیف به روی دوشت
من یه کوله روی پشتم
برای یه هفته یکم ، با تو زندگی‌ می‌کردم
با تو زندگــــــــــیـ

عزیزم بریزم همه زندگیمو
توی کوله عشقم و با تو توی این هوا
که هوای تو کرده دلم بی‌ تو تنگه قشنگه برام که نگام
که نگام با نگاه تو باشه و دست تو باشه کنارم و بردارمو
همه دار و ندار دوست دارمو که میدونی اینو آره خوب بلدم
آره خوب بلدم که قدم بزنم
بزنم با تو اون همه حرفایی که ببرم تو رو تا نو‌ک دریایی که 
جایی‌ که واسه رفتن تن‌ به تنه 
واسه رفتن تن‌ به تنت با منه 
حالا ساعت عشق عاشق شدنت 
با منه که داره دل من با دلت می‌زنه به سرم که تو رو ببرم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 2:23  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

 

اومدي بشکني بشکن
 از من ساده چي مونده
 قبل تو هر کي بوده
 تموم تار و پود سوزونده
 دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س
 آسمون سينه ما ، خيلي وقته بي ستاره س
 هميني که باقي مونده ، واسه دلخوشي تو بشکن
 تيکه تيکه هامو بردن ، آخرينشم تـــو بکن
 نميخوام بگذره عمري ، خسته شي واسه فريبم
 يقتو نميگيره هيچکس ، آخه من اينجا غريبم
 بزنو برو عزيـزم ، مثل هر کس که زد و بـرد
 طفلي اين دل که هميــشه ، به گناه ديگرون مــــــــرد

           

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 2:22  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

 

نــمي خوام دلــخوشيــهاتو, از دل ســادت بــگيرم
مــن بـدي کردم ولـيکن, از هـمينجا ديــگه مــيرم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 2:21  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

ایششششششششش

دخترافقط به خاطره پول پسرارومی خوان

قبلایکشون همین کاروبامن کرده

24526046090965356538.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 20:53  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

چت کردن یک آقا پسر با یک دختر خانم!!

پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟

دختر: سلام. خواهش می کنم.? asl plz

پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟

دختر‌ : تهران/نازنین/۲۲

پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.

دختر: مرسی!شما مجردین؟

پسر : بله. شما چی؟ازدواج کردین؟

دختر : نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟

پسر : من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟

دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.

پسر : wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.

دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟

پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟

دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟

پسر : خیابون دربند. شما چی؟

دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟

پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟

دختر : اسم فامیلی شما چیه؟

پسر : من؟ حسینی! چطور؟

دختر : چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟

پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..

دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!

پسر : عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!

دختر :‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا! راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای

پسر : باشه عمه ملوک! بای……
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 20:52  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

این هم عاقبت تعریف کردن از خانم !

مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!

زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!

مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بوده…
اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد…!

زن : یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟
خیلی هیــــــــــــزی!

مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم…
هیکلت واسم مهم نبود!

زن: یعنی چی؟!
پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟!
هیکلم برات مهم نیست؟!!

مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست…!

زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!!

مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!

زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟
خیلی نامردی…
چیه پای کسی درمیونه؟؟!!

مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!!

زن: دیدی… دیدی…
پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟!
برو از جلو چشام دور شو…
یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 20:50  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 12:22  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

کاش
لحظه های با تو بودن
مثل خط سفید جاده بود
تکه تکه میشد
ولی قطع نمیشد . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 12:21  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 12:21  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

                                                                                       

دستهاي آويزان ساعت ديواري

 چند نقاشي از چيزي شبيه عشق

   يك جاي خالي روي سينه

    وسايه اي كه در آن محو مي شود

        يك بيداري مضطرب

           يك سكوت سنگين 

               وتكه ي از آسمان كه روياهايم را به دوش مي كشد

           اين ها تنها دارايي من است ......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 12:19  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

اگر حوصله کردی


انگشتانت را از عشق تر کن


و تنهایی مرا ورق بزن!


مهم نیست حجم تنهاییم تا خدا برسد


یا عمق این زخم تا قلب زمین .


مهم نیست.........



عشق که باشد،


اشاره ی انگشت تو،


" همان که سه تار را عاشق کرد!"


مرا شفا میدهد.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 12:19  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

 

 

پاک میکنم....مینویسم....پاک میکنم

املایم بد نیست!

از تکرار اسمت لذت می برم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 17:53  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

 

 من به همۀ روزهای سال نیاز دارم
     همه ساعت ها ثانیه ها
         با تمام جزئیاتشان
     تا بگویم چقدر دلتنگت هستم....
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 17:53  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

تسلیت واژه کوچکیست در برابر غم بزرگ شما

از خداوند صبر برای شما و خانواده محترم و

رفع درجات آن بزرگوار دربهشت أعلا و مزید فضل

 ورحمت پروردگاربی همتا خواهانم

امیدوارم که غم آخر زندگیتان باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 17:52  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

 
برای بودنت می مانم و برای دیدنت می میرم!

پس باش تا بمانم و بمان تا نمیرم.......

image upload

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 17:52  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

 

ایــــــــن روزهـا

در مَـن حـالـت فوق العـاده اعلـام شــُده اســت ...

بیــش از حدّ مجـاز دلــم برایـــت تنگ شــُده !!!

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 17:52  توسط مهدي واحدي نيا یا همانsasi0911  | 

 

برای دیدن چشمانت
برای لمس دستانت
برای با تو بودن
تا قیامت صبر خواهم کرد
فرقی نمی کند امروز باشد یا در فرداها
یقین در من موج می زند که روزی با تو خواهم بود...